همان هایی که بیشتر گرما میبینند ، سختی میکشند ! این ها درجه یکند اصلش اعلی اند!
خشت های بالاتر میشود ابلق ... که سریع میشکنند ، توان ندارند ، سر 3 سوت ترک
برمیدارند...روی این ها نمیشود حساب باز کرد !
یادت باشد بخواهی خانه ای محکم و امنی بسازی باید از آن آجرهای درجه یک استفاده کنی ...
والا برسرت خراب میشود!

هر چه شکفتم تو ندیدی مرا
رفتی و افسوس نچیدی مرا
ماندم و پژمرده شدم ریختم
تا که به دامان تو آویختم
دامن خود را متکان ای عزیز
این منم ای دوست به خاکم مریز
وای مرا ساده سپردی به باد
حیف که نشناخته بردی ز یاد
همسفر بادم از آن پس مدام
می گذرم بی خبر از بام وشام
می رسم اما به تو روزی دگر
پنجره را باز گذاری اگر
ساغر شفیعی
مثل آهنگی که هر بار تکرار میشه اولش دلنشینه بعد
دیگه انگار نمیشنوی بعد حالت تهوع میگیری و آهنگ و قطع میکنی
هر چیزی تازش خوبه...
تا تازه ای قطع شو که قطعت نکنن!
___________________________________
پ ن : امروز پیچ رنگ وبلاگم رسید به 2
بالاخره بعد مدت ها فهمیدیم که این دور و اطراف کوه هم وجود داره و اصلا آبی آسمونی که میگن ینی چی!
به زودی دانشمندا متوجه میشند که پرنده ای به نام کلاغ نداریم!
در واقع این کلاغا همون کبوترای سفید و قشنگ متعلق به هوای پاک و بدون آلاینده بودند که به
مرور زمان این آلودگیا روی بالشون نشست و شدند کلاغ!!!
وقتی چشمام به مدادرنگیاش میوفته دلم میسوزه...
بارها دفتر نقاشیشو ورق زدم و نگاه به خط خطی های بی جهتش کردم اما تو همین
خطوط به ظاهر بی نظم یه آرامش خاصی نهفته است یه عالمه حس خوب...
از همه رنگا استفاده میکنه و درعرض چند دقیقه یه رنگین کمون پراکنده خلق میکنه
یه نقطه میکشه و این نقطه براش معنی همه چیزه...میگه قلب ، ستاره ، دایره ، مثلث
همه اینارو کشیدم تا نگام میوفته به اون نقطه ای که کشیده خندم میگیره اما اون واقعا
همه ی اینارو میبینه ! ولی من نمیبینم ...
وسعت نگاهتو دوست دارم نازنینم
