هر چه شکفتم تو ندیدی مرا

رفتی و افسوس نچیدی مرا

ماندم و پژمرده شدم ریختم

تا که به دامان تو آویختم

دامن خود را متکان ای عزیز

این منم ای دوست به خاکم مریز

وای مرا ساده سپردی به باد

حیف که نشناخته بردی ز یاد

همسفر بادم از آن پس مدام

می گذرم بی خبر از بام وشام

می رسم اما به تو روزی دگر

پنجره را باز گذاری اگر



ساغر شفیعی


http://ts3.mm.bing.net/th?id=H.4821355093624530&pid=15.1


http://ts1.mm.bing.net/th?id=H.4649440422987948&pid=15.1


http://ts2.mm.bing.net/th?id=H.5057080000711457&pid=15.1


http://ts3.mm.bing.net/th?id=H.5030794850861774&pid=15.1


برچسب‌ها: شکفتن, پژمرده, دامان, یاد
نوشته شده توسط باران بانو در شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۱ |
ماسه ها فراموش كارترین رفیقان راهند!

پا به پایت می آیند...

آنقدر كه گاهی از سماجتشان در همراهی ات

حوصله ات را سر می برند....

اما كافی ست تا اندك بادی بوزد

یا خرده موجی برخیزد

تا برای همیشه از حافظه ضعیف شان

رد پایت پاك شود....



دلم صدف میخواد...وفادار که هیچ وقت یادش نره از کجا اومده!



http://images.easyart.com/i/prints/rw/en_easyart/lg/2/0/Footprints-in-the-sand-of-a-beach-David-Hornback-200735.jpg


برچسب‌ها: ماسه, فراموشکار, پا به پا, سماجت
نوشته شده توسط باران بانو در پنجشنبه ۱۴ دی ۱۳۹۱ |